تبليغاتX
الناز دوستت دارم

الناز دوستت دارم

شاید صدایم رو بشنوی

 

خواستم زندگي كنم ........ راهم را بستند
به ستايش روي آوردم ...... گفتند خلاف است
به عشق روي آوردم ....... گفتند گناه است
خنديدم ...................... گفتند كودكانه است
گريستم ..................... گفتند ديوانه است
و حال كه در عزاي عشقت نشسته ام و هيچ نمي گويم
همه گويند كه .............. هي !! فلاني عاشق است؟؟؟؟

 

 

ديگر هستي نه نگاهي که در آن دلخوشي ام سبز شود سايه مي داند که به دنبال نگاهت

همچون ابر سر گردانم هيچ کس گمشده ام را نشناخت تابش رايحه اي بي خبر آورد کسي در

 راه است چشمي از درد دلم آگاه است کاش هيچوقت عشقي متولد نمي شد که روزي احساسي بميرد

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/09/14ساعت 14:32  توسط عاشق خجالتی  | 

 

 

 

 

 

 بچه که بودم فقط تا ده بلد بودم بشمارم فکر میکردم ده بیشترینه

مامانم وقتی می گفت چقدر دوستم داری میگفتم ده تا

وقتی می گفتن چند تا شکلات می خوای می گفتم ده تا

الناز من تو رو به اندازه ی ده تای بچگی دوستت دارم

+ نوشته شده در  85/07/28ساعت 14:22  توسط عاشق خجالتی  | 

تو امتداد سر نوشت 

کی بود که از تو می نوشت

 زندگیه من و تورو با غم و غم و غصه می سرشت

با این همه گنا و درد کی میره آخرش بهشت

ببین ببین که دست من هر جا رسید از تو نوشت

میون جاده ها هنوز رد مسافرا بجاست

تو شهر تو غریبه ام غریبه ای که بی صداست

نفس میخوام نفس می خوام

 تورو یه هم نفس میخوام

توشبه انتظار تو

برای دل قفس می خوام

اگه تو باشی پیش من

سوت دلای در به در

دو باره خورشید می کشم 

رو این شبای بی سحر

سحر میاد شب سر میشه

درایه بسته وا میشه

بهار میاد تو باغمون

برکه ی من دریا میشه

میون جاده ها هنوز رد مسافرا بجاست

تو شهر تو غریبه ام غریبه ای که بی صداست

منو ببر منو ببر

بریم یه جای بی خطر

یه جا که از تو بشنوم

بگی برام گریه بخر

بگو بگو به من بگو

که من نشستم پشت در

بگو که شعرم پر بشه از آدمای بی خبر

تورو یه هم نفس میخوام

توشبه انتظار

تو برای دل قفس می خوام

+ نوشته شده در  85/07/27ساعت 15:51  توسط عاشق خجالتی  | 

 

من عطر خوش بو ندارم در باغ رویا شب بو ندارم 
قایق زیاد است اما برای به تو رسیدن پارو ندارم

به تو رسیدن شاید طلسمست من هم چراغ جادو ندارم

+ نوشته شده در  85/07/23ساعت 17:46  توسط عاشق خجالتی  | 

 

+ نوشته شده در  85/07/22ساعت 16:43  توسط عاشق خجالتی  | 

+ نوشته شده در  85/07/16ساعت 15:8  توسط عاشق خجالتی  | 

می دو نی چیه ؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  85/07/16ساعت 14:46  توسط عاشق خجالتی  | 

 

آتشی درجان ما افرو ختی تاروپودوهستی ما سوختی

از همه ناز و تنعم ها چرا چشم درجان و تن مادوختی

این همه جور و جفا و ظلم را ای تو ظالم از کجاآمو ختی

سیری از وصل تو ماراسرنشد آتش هجران به جان افروختی

+ نوشته شده در  85/07/16ساعت 14:44  توسط عاشق خجالتی  | 

در محیطی که من زندگی میکنم محیط پست و... نیت ولی چون  سنم بالای ۱۸ نیستو و....

مثلا منو با یه نفر ببینن چی می گن غیر از اینکه صدر هزار حرف پشت سرم میزنن

آدم خرابیه آدم کثیفیه دنبال این مسائل بد و...

اگه من بگم من عاشق شدم میزنن زیر خنده یا میگن خجالت بکش چه غلطا یا دهنت بوشیر میده اخه درد دلم رو چی کار کنم

+ نوشته شده در  85/07/16ساعت 14:38  توسط عاشق خجالتی  | 

من از هزار سال خستگی از کنج زندون اومدم

دلم کوير غربت به عشق بارون اومدم

غرور تيکه تيکم و می خوام که مرحم بذارم

غصه های يک عمرم و رو دوش عالم بذارم

من پی دست پاکيام دوباره قلب پيرم و

پاک کنه و رها کنه روياهای اسيرم و

ميخوام که از ياد ببرم هرچی ازم گرفته شد

می خوام فراموش بکنم که هر چی رشتم پنبه شد

خنده تلخ آدما هميشه از دلخوشی نيست

گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نيست

گاهی دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم مياره

يک حرف خيلی ساده هم گاهی چقدر غم مياره

+ نوشته شده در  85/07/16ساعت 14:27  توسط عاشق خجالتی  | 

حسرت دیدن روی تو ما را به ارزو کشت

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 12:48  توسط عاشق خجالتی  | 

از آتش پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من سوزانتر است

از گل پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من زیباتر است

از شمع پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من عاشق تر است.

از خودش پرسیدم تو کیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 12:47  توسط عاشق خجالتی  | 

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 12:46  توسط عاشق خجالتی  | 

تو به اندازه تنهایی من خوشبختی و من به اندازه زیبایی تو غمگین

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 12:45  توسط عاشق خجالتی  | 

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 12:44  توسط عاشق خجالتی  | 

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 12:43  توسط عاشق خجالتی  | 

به نام نامی تنها هنرمند که هست نام زیبایش خداوند

راز دلت را به چشمانت هم نگو چون می گریند و راز نگه نمی دارند

به زبانت هرگز رخصت مده که پیش از اندیشه ات به راه بیفتد

قلبت را به کسی بسپار که قلب همه ی هستی برایش میتپد

نگفته را می توان گفت اما گفته را نمی توان پس گرفت

عاقل هر چیزی را نمی گوید

عشق با یک نگاه آغاز می شود و با یک اخم پایان می پذیرد

سکوت طلاست،کم گویی نقره و پر گفتن بلا

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 12:36  توسط عاشق خجالتی  | 

دگر از مرگ باورها از ادم ها از این دنبا دلم سرده بیا ای گل نوازش کن تو دستامو

که خیلی وقته یخ کرده

کاش هیچ گاه نمی فهمیدم عاشقی چیست

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 12:35  توسط عاشق خجالتی  | 

در محیطی که من زندگی میکنم محیط پست و... نیت ولی

مثلا منو با یه نفر ببینن چی می گن غیر از اینکه صدر هزار حرف پشت سرم میزنن

آدم خرابیه آدم کثیفیه دنبال این مسائل بد و...

اگه من بگم من عاشق شدم میزنن زیر خنده یا میگن خجالت بکش چه غلطا یا دهنت ب وشیر میده اخه درد دلم رو چی کار کنم

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 12:34  توسط عاشق خجالتی  | 

بعضی ها به کسی که می خواس تن رسی دن مبارکشون

اما من اون قدر بد بخت خجالتی ام که از بس بنگاهش نکردم نمی تونم قیا فشو تو ذهن خستم مجسم کنم

مو قعه هایی که میخواستم ببینم ندیدم ندیدم

موقعه هایی که نمی خواستم ببینم دیدم الانم دیگه ترجیح میدم نبینم

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 12:34  توسط عاشق خجالتی  | 

اولش میخوام به کسی که دوستش دارم بگم عزیزم بجای اینکه تا صبح حرفای دلم رو بهت بگم تو یه جمله همهچی رو بهت میگم عاشقتم میدو نم شاید هیچ وقت صدام رو نشنوی

 

در یک سو من شب بجای خواب به تو فکر میکنم همیشه در آرزوی توامدرسویی دیگر تو از همه جا بی خبرحتا یادت میرود که همچین کسی وجود دارد

کسی که شبها اشک ریزان به آرزو های محالش می اندیشد

آدم فقط وقتی که موقعه ی ازدواجش که رسید می تونه عاشق سی بشه

پس تکلیف کسایی که زود تر عاشق میشن چیه مگه عاشقی هم رده سنی داره

مگه دست خودمه

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 12:33  توسط عاشق خجالتی  | 

دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی

دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی

دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی

دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 12:30  توسط عاشق خجالتی  | 

گریستن خوب نیست

..... مگر بشود جوری گریست که چشمها نفهمند

روزی که گفتی منتظر

باش و رفتی تنها شدم وگریستم ، اما هم اکنون تنها نیستم انتظار با من است ولی هر

دو با هم

می گرییم

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 12:30  توسط عاشق خجالتی  |